تبليغاتX
دل انگار ها

دل انگار ها

انگارهای روزانه من و همسرم

یک نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند

هنگامی كه از ما سوال می شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید؟! هنگامی كه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید می گویند ما به احترام «آوی سنت» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم

آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 20:55  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 

شب عاشورا بود، عاشورای سال 49
گفتم بروم به مجلس روضه‌ای، از همين روضه‌ها که همه جا هست و صدايش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. ديدم، ايمان وتعصب من به عظمت حسين و کار حسين بيش از آن است که بتوانم آن همه تحقير ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.
اما شب عاشورا بود شهر يکپارچه روضه بود و خانه يکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم، اما چگونه می توانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه‌ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به ناليدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم، گفتم در اين تنهايی درد و اين شب سوگ، بنشينم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خويش نوشتم ، آنچه را در نامهء او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحيح کردم تا تصوير غربت و رنج حسين گردد.
آنکه عظمت رنج و شکوهء شهادتش هر رنجی را در زندگی آسان می سازد و هر مصيبتی را حقير!
واين همان بخشی است که در پايان اين نوشته قرار گرفته است
در اين لحظات شگفت، که من در يک بی خودی مطلق به سر می برم، ودرد که هر وقت به مطلق می رسد، جذبه ای روشن ومستی بخش می شودوحالت آرام و روشن وخوب می دهد - واين دردهای حقير و بد است که متلاشی کننده است و گزنده و بد - مرا در يک نشئهء سکرآوری از خود به در کرده بود، آنچنان که گويی من نبودم.
درد بود که خود می نوشت
ناگهان اين زيارت پر معنا و عميق "وارث" در مغزم جرقه زد، خطاب به حسين:
سلام بر تو ای وارث آدم، برگزيدهء خدا
سلام بر تو ای وارث نوح، پيامبر خدا
سلام بر تو ای وارث ابراهيم، دوست خدا
سلام بر تو ای وارث موسی، همسخن خدا
سلام بر تو ای وارث عيسی، روح خدا
سلام بر توای وارث محمد، محبوب خدا
سلام بر توای وارث علی، ولی خدا
عجبا! صحنهء کربلا ناگهان در پيش چشمم، به پهنهء تمامی زمين گسترده شد و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسين در کنار فرات ايستاده است، در طول تاريخ کشيده شد که ابتدايش، از آدم - آغاز پيدايش نوع انسان در جهان - آغاز می شود وانتهايش تا ... آخرالزمان، پايان تاريخ، ادامه دارد!
پس حسين سياستمداری نيست که به خاطر شراب خواری و سگبازی يزيد با او درگيری پيدا کرده باشد و اين حادثهء غم انگيز اتفاق افتاده باشد! او وارث پرچم سرخی است که از آدم ، همچنان دست به دست بر سر دست انسانيت می گردد و اکنون بدست او رسيده است و او نيز با اعلام اين شعار که هر ماهی محرم است وهر روزی عاشورا و هر سرزمينی کربلا اين پرچم را دست به دست به همهء راهبران مردم و همهء آزادگان عدالت خواه در تاريخ بشريت سپرده است که، آخرين لحظه ای که می رود تا بميرد و پرچم را از دست بگذارد، به همهء نسلها ، در همهء عصرهای فردا فرياد برمی آوردکه:
آيا کسی هست که مرا ياری کند؟
...

حسين وارث آدم، به قلم دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 1:1  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 
جخ امروز از مادر نزادم ، نه ، عمر جهان بر من گذشته است، نزدیک ترین خاطره ام خاطره یِ قرن هاست.
بارها به خونِ مان کشیدند به یاد آر، مرا و همه را نطعِ سیاه نشاندند و گردن زدند.
نمازگزاردم و قتل عام شدم که رافظی ام دانستند، نماز گزاردم و قتل عام شدم که قِرمطی ام دانستند.
آن گاه قرار نهادندکه ما و برادران مان یک دیگر رابکشیم و این
کوتاه ترین طریقِ وصول به بهشت بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 18:0  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 
آرزوهای ویکتور هوگو براي ما

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!ا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 17:26  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 

این شعر از سیف فرغانی است. بی مناسبت ندیدم تا این شعر زیبا را با شما به اشتراک بگذارم. شک ندارم که شما هم از آن لذت خواهید برد. شرحی برای مناسبت زمانی این شعر ندارم که خود گویاتر است از زبان من گنگ:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 21:48  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 
 
عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

همان اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان‘ جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

که درهمسایه چندین گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم‘ نخستین نعره مستانه را خاموش آندم برلب پیمانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان‘ دیگری پوشیده از صد جامه رنگین‘ زمین و آسمان را واژگون‘ مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم‘ نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده‘ پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان‘ هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان‘ سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی‘ با همه صبر خدایی‘ تا که می دیدم عزیز نابجایی‘ نازبریک ناروا گردیده خواری می فروشد‘ گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

که می دیدم‘ مشوش عارف وعامی‘ ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش‘به جز اندیشه عشق وفا‘ معدوم هرفکری دراین دنیای پرافسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ چرا من جاي او باشم؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد‘ وگرنه من به جای او چو بودم، یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 20:51  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 

همسر رئيس جمهور ايران                                              ملكه ي اردن

ميشل اوباما، همسر باراك اوباما و كارلا بروني، همسر نيكولا ساركوزي را مي‌توان خبرسازترين بانوان اول حال حاضر دانست. اما در اين بين، همسر روساي جمهور ايران و كشورهاي خاورنزديك در كجاي دنياي "بانوان اول جهان" ايستاده‌اند؟

ميشل اوباما ( آمريكا ) و كارلا بروني ( فرانسه )

ساليان زيادي سياست را تنها قلمرويي مردانه مي‌دانستند كه زنان حتي اجازه‌ي عبور از شعاع چند كيلومتري آن را نداشتند و حضور هيچ بانويي در گفت‌وگوهاي سياسي مردانه تاب آورده نمي‌شد. با اين حال آنها كه تاريخ خوانده‌اند، به‌خوبي مي‌دانند كه هرچند زنان حكم ممنوع الورود بودن به دنياي سياست را داشته‌اند، اما كم نبوده‌اند تصميات حساس تاريخي كه مي‌توان ردپاي پررنگ زنان را در اتخاذ آنها به خوبي مشاهده كرد: قتل اميركبير به فرمان مادر ناصرالدين شاه، آتش زدن تخت جمشيد از سوي اسكندر مقدوني كه برخي معشوقه‌ي وي را محرك آن مي‌دانند و يا ماري آنتوانت، ملكه‌ي نامدار فرانسه كه تأثيرات منفي فراواني بر لويي چهاردهم داشت و او را يكي از مقصران اصلي به راه افتادن انقلاب فرانسه مي‌دانند.

 

 دنياي امروزي سياست با سال‌ها و قرن‌هاي گذشته، دست‌كم از نظر ميزان حضور زنان در اين قلمروي تا پيش مردانه، تفاوت‌هاي چشمگيري داشته است: ميشل اوباما، در زمان مبارزات انتخاباتي همسرش، در چندين مورد به جاي او سخنراني مي‌كند و سرانجام نيز به عنوان نخستين بانوي اول سياه‌پوست آمريكا قدم به كاخ سفيد مي‌گذارد.

 

پرنسس دايانا، همسر پيشين پرنس چارلز وليعهد بريتانيا، به چهره‌ا‌ي فراملي بدل مي‌شود؛ تا آن اندازه محبوب كه مراسم خاكسپاري‌اش در صف پربيننده‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني جهان قرار مي‌گيرد. اما در اين ميان، بانوان اول كشورهاي شرقي و به خصوص خاورميانه در كجاي دنياي سياست ايستاده‌اند؟ اين منطقه از جهان همواره در تيررس خبري قرار داشته است و روند آنچه كه اين روزها در خاك كشورهاي آن رقم مي‌خورد، باعث شده تا هم‌اكنون بيشتر از گذشته توجه عمومي را به خود جلب ‌كند.

 

تصويري از پرنسس دايانا در سال ۱۹۹۵. دايانا يكي از محبوب‌ترين اعضاي خانواده‌ي سلطنتي در بريتانيا بود

 

اين بار اما به سراغ زناني رفته‌ايم كه پشت سر دولتمردان اين كشورها ايستاده‌اند و در برخي موارد كمتر نامي از آنها برده مي‌شود؛ بانوان اول شرقي كه خواه زير سايه‌ي پررنگ همسرانشان قرار گرفته‌اند و خواه چنان مستقل بوده‌اند كه چهره‌اشان براي مردمان غرب كره‌ي زمين شناخته‌ شده‌تر از مردانشان است.

 

هيرو ابراهيم احمد ( عراق )

 

 

بانويي مسن و غير محجبه كه ۲۹ سال پيش با جلال طالباني ازدواج كرد و بيشتر هم تمايل دارد زير سايه‌ي همسر قرار بگيرد. همين امر هم دليلي است كه موجود نبودن عكس‌هايي از وي را توجيه مي‌كند. هيرو ابراهيم احمد تنها يك بار تيتر خبر رسانه‌هاي جهان شد و آن نيز به ماه مه سال ۲۰۰۸ باز مي‌گردد، زماني كه سوءقصدي به جان بانوي اول عراق صورت گرفت.

 

در آن زمان همسر رييس‌جمهور عراق قصد حضور در مراسمي فرهنگي را در پايتخت اين كشور داشت كه بمبي در نزديكي خودروي وي منفجر شد. در اين حادثه به وي آسيبي نرسيد اما چهار محافظ وي زخمي شدند.

 

جلال طالباني از طريق پدر همسرش با وي آشنا شد. پدر هيرو ابراهيم احمد نويسنده‌اي كرد بود كه در هنگام تشكيل "اتحاديه‌ي مهيني كردستان" از سوي جلال طالباني از وي حمايت كرد.

 

 

 

آمنه اردوغان ( تركيه )

 

 

آمنه اسم چندان نادري در تركيه به شمار نمي‌آيد و زنان زيادي هستند كه والدينشان در بدو تولد نام مادر پيامبر اسلام را براي آنها برگزيده‌اند. اما تركيه سال‌ها بود كه آمنه‌اي همچون "آمنه اردوغان" را تجربه نكرده بود. اين زن ۵۴ ساله كه در سال ۱۹۷۸ با رجب طيب اردوغان ازدواج كرده، محجبه است و "توربان" به سر مي‌كند. آن هم در كشوري كه تاريخش نام فردي همچون آتاتورك را در خود ثبت كرده و مسئله‌ي حجاب همواره موضوعي بحث‌برانگيز در آن به شمار مي‌رود.

 

از آمنه اردوغان در بسياري از كشورها استقبال مي‌شود، به جز در زادگاهش. محجبه بودن خانم اردوغان براي احمد نجدت سزر، رييس‌جمهور سكولار پيشين تركيه، تا آن اندازه غير قابل تحمل بود كه از او براي هيچ مراسمي دعوت به عمل نياورد.

 

البته امروزه با به روي كار آمدن عبدالله گل به سمت رياست جمهوري تركيه، كار براي آمنه اردوغان راحت‌تر شده است، زيرا خيرالنسا گل نيز جزو بانوان محجبه‌ي اين كشور محسوب مي‌شود.

 

اسما اسد ( سوريه  )

 

زماني كه بشار اسد بر صندلي رياست‌جمهوري سوريه نشست، همسر وي با شلوار جين و تي‌شرت سفرهاي اكتشافي خود را به گوشه و كنار سرزميني كه همسرش اينك مقام اول سياسي در آن را بر عهده داشت، آغاز كرد.

 

 اين بانوي ۳۳ ساله متولد شهر لندن است و پدرش يكي از متخصصان به‌نام سوري در زمينه‌ي قلب محسوب مي‌شود. اسما اسد در رشته‌ي علوم كامپيوتري و ادبيات فرانسه از دانشگاهي در برتانيا فارغ‌التحصيل شد و تنها عشق به همسرش بشار اسد بود كه باعث شد اين زن تحصيلكرده و زيباي عرب به زادگاه والدينش بازگردد. او در سال ۲۰۰۱ نخستين سازمان غير دولتي (NGO) را در سوريه تأسيس كرد. 

 

 

ملكه رانيا ( اردن )

 

رانيا ال‌ ياسين را مي‌توان بدون ترديد ستاره‌ي بانوان اول كشورهاي مشرق زمين دانست. زني زيبا و جذاب، با اعتماد به نفس، تحصيلكرده و مسلط به زبان انگليسي كه تاكنون چندين بار مهمان ويژه‌ي برنامه‌هاي تلويزيوني مشهور آمريكا، از جمله "اپرا وينفري" بوده است.

 

رانيا در روز ۳۱ آگوست سال ۱۹۷۰ در خانواده‌اي فلسطيني‌تبار و با تحصيلات عالي در شهر كويت به دنيا آمد. وي فارغ‌التحصيل رشته‌ي بازرگاني از دانشگاه آمريكايي شهر قاهره است. رانيا در سن ۲۳ سالگي در مراسم شامي با ملك عبدالله، پادشاه كنوني اردن آشنا شد كه اين آشنايي سرانجام به ازدواج اين دو با يكديگر ختم شد. 

 

ملكه رانيا علاوه بر داشتن يك وبسايت شخصي، داراي يك صفحه‌ي اختصاصي در سايت يوتوب نيز هست و تا كنون در فعاليت‌هاي اجتماعي بين‌المللي شركت داشته است. تلاش‌هاي ملكه‌ي اردن در راه احقاق حقوق زنان عرب باعث مخالفت‌ با وي و همچنين دشمن‌تراشي‌ از سوي مسلمانان افراطي براي او شده است.

 

 

وفا سليمان ( لبنان )

زماني كه وفا سليمان در سال ۱۹۷۳ با همسرش ميشل سليمان آشنا شد، به هيچ‌وجه گمان نمي‌كرد كه روزي در جايگاه بانوي اول لبنان بنشيند، زيرا در آن زمان ميشل سليمان تازه از دانشگاه نظامي فارغ‌التحصيل شده بود.

 

از همين رو نيز اين بانوي ۵۷ ساله از همان ابتدا بر روي پاي خود ايستاد و با اتمام تحصيلاتش در رشته‌ي علوم تربيتي شغل معلمي را براي خود برگزيد. وي سپس به عنوان متخصص امور تربيتي در وزارت آموزش و پرورش لبنان مشغول فعاليت شد كه پس از ارتقاي درجه‌ي همسرش به رياست ارتش اين كشور از شغل خود كناره گرفت.

 

اما مرتبه‌ي بالاي سياسي ميشل سليمان باعث نشد تا همسر وي به خانه‌نشيني روي آورد. وفا سليمان كه خود مادر سه فرزند به شمار مي‌رود، فعاليت‌هاي اجتماعي در زمينه‌ي حقوق كودكان و زنان را در پيش گرفت و توجه خود را بيش از پيش به امور آموزشي معطوف كرد.  

 

 

امينه عباس ( فلسطين )

 

همسران رهبران فلسطيني را مي‌توان تنها سايه‌هاي مردانشان دانست؛ زناني كه به ندرت در اجتماع ظاهر مي‌شوند و در معدود دفعات حضورشان نيز همواره در چند قدمي همسرانشان بوده‌اند. امينه عباس، همسر محمود عباس، رييس تشكيلات خودگردان فلسطين به اين دسته تعلق دارد. او نمونه‌ي كاملا متضاد همسر ياسر عرفات به شمار مي‌رود.

 

در حالي‌كه همسر عرفات بيش از همه به دليل تمايل به زندگي مجلل و لوكس و مسافرت‌هاي خارج از كشور چهره‌ي شناخته شده‌اي براي رسانه‌ها محسوب مي‌شود، امينه عباس، زني است كه جزييات فراواني از وي در دسترس نيست. از زمان روي كار آمدن محمود عباس، تنها عكس‌هاي اندكي از همسر وي منتشر شده‌اند كه بانويي محجبه را نشان مي‌دهند كه هيچ‌گاه در سفرهاي برون مرزي همسرش را همراهي نكرده است.

 

آخرين حضور اجتماعي قابل توجه امينه عباس به ماه نوامبر سال گذشته‌ي ميلادي باز مي‌گردد؛ زماني كه بانوان اول كشورهاي عربي در ابوظبي گرد هم آمدند تا براي پيشبرد حقوق زنان با يكديگر گفتگو كنند.

 

در زندگي‌نامه‌ي محمود عباس آمده است كه او سه فرزند پسر دارد و بزرگترين فرزندش سال‌ها پيش بر اثر نارسايي قلبي درگذشته است.

 

 

اعظم السادات فراحي ( ايران )

 

لفظ بانوي اول در زبان سياسي ايران لفظ رايجي نيست و وجود چنين بانويي در روند كنوني سياسي كشور تصور غريبي است. پس از انقلاب اسلامي، همسران دولتمردان ايران همگي زناني بوده‌اند كه ايستادن در سايه‌ي مردانشان را ترجيح داده‌اند و هيچ‌كدام فعاليت جدي چه در عرصه‌ي سياسي و چه در عرصه‌هاي اجتماعي نداشته‌اند. تصاوير اندكي از آنها نيز منتشر شده و اطلاعات دقيقي هم از زندگي‌نامه‌ي آنان در دسترس نيست.

 

اعظم السادات فراحي، همسر محمود احمدي‌نژاد است كه تا كنون تنها دو بار همراه همسرش عازم سفر برون مرزي شده كه هر دوي آنها در سال ۱۳۸۷ و به مقصد تركيه و كشور آفريقايي كومور بوده است. تا كنون خانم فراحي يك بار نسبت به وقايع سياسي عكس‌العمل نشان داده است كه آن نيز به نامه‌اي باز مي‌گردد كه وي سال گذشته خطاب به سوزان مبارك، همسر رييس‌جمهور مصر نوشت.

 

اين نامه به مناسبت حوادث اخير نوار غزه نوشته شده و در آن آمده بود: « سركار خانم سوزان مبارك همسر رئيس‌جمهوري مصر، در شرايطي كه معمولاً همسران روساي جمهوري مسوول خيريه‌ها مي‌شوند و با مردم مستمند و بيمار همدردي مي‌كنند، چطور است كه در اين حادثه عظيم كه همه ملت‌ها به خروش آمده‌اند، شاهد سكوت يا بي‌تفاوتي بعضي از آنها هستيم؟ شما مي‌دانيد فرصت خدمت به مردم و به‌خصوص ستمديدگان، يك هديه و توفيق الهي است و اگر فرصت‌سوزي شود، غضب الهي را به دنبال خواهد داشت.»

 

 

زينت كرزي ( افغانستان)

 

 

بانوي اول افغانستان، زني تحصيلكرده است كه در سال ۱۹۹۹ با حامد كرزاي، رييس‌جمهور اين كشور ازدواج كرد. زينت كرزاي متولد شهر قندهار است و در رشته‌ي پزشكي زنان از دانشگاه كابل فارغ‌التحصيل شده است. او چندين سال در بيمارستاني در پاكستان مشغول به كار بوده اما پس از ازدواج با حامد كرزاي فعاليت بيرون از خانه را كنار گذاشته است.

 

خانم كرزاي در سال ۲۰۰۴ و در زمان رياست‌جمهوري محمد خاتمي سفري به ايران داشت و در پي آن يك سال بعد ميزبان زهره صادقي، همسر محمد خاتمي شد. اين ديدار يكي از معدود موقعيت‌هايي بود كه براي نخستين بار تصاويري از خانم كرزاي در رسانه‌هاي افغانستان منتشر شد.

 

حامد كرزاي و همسرش ۱۶ سال با يكديگر اختلاف سن دارند و در سال ۲۰۰۷ صاحب نخستين فرزندشان شدند؛ پسري به نام ميرويس، نام يكي از شاهان پيشين افغانستان.

 

 

 

سوزان مبارك ( مصر )

 

همسر رييس‌جمهور مصر را مي‌توان در زمره‌ي زناني دانست كه فعاليت‌هاي خيريه در صدر اولويت‌هاي كاريشان قرار دارد. ليست مؤسساتي كه توسط سوزان مبارك اداره مي‌شوند يا اينكه او در آنها سهمي دارد، طولاني است. براي اين بانوي سالخورده حضور در برنامه‌ي كودك به همراه لارا بوش، بانوي اول پيشين آمريكا و كتابخواني براي بچه‌ها با هدف تشويق آنها به مطالعه، كاري خارج از قاعده نيست.

 

خانم مبارك در سال ۱۹۴۱ از مادري پرستار اهل كشور ولز و پدري مصري و پزشك متولد شده و در دانشگاه آمريكايي قاهره در رشته‌ي علوم سياسي و علوم اجتماعي تحصيل كرده است. او دو پسر دارد كه تنها آنها او را "مامان" صدا نمي‌زنند، زيرا رسانه‌هاي كشور مصر هم بيشتر با عنوان "مامان سوزان" از بانوي اول اين كشور ياد مي‌كنند.

 

 

سارا نتانياهو ( اسرائيل )

 

سارا نتانياهو زني است كه هرچند عنوان بانوي اول اسرائيل را با خود يدك مي‌كشد، اما در برخي موارد همسرش ترجيح داده است تا از حضور وي در مراسم‌ رسمي چشم‌پوشي كند. مستخدمان و كاركنان منزل نخست‌وزير اسرائيل از صحنه‌هاي مرافعه، حسادت‌هاي زنانه يا تحقير كردن زيردستان توسط اين بانوي ۵۱ ساله ياد مي‌كنند.

 

از دوره‌ي نخست به روي كار آمدن نتانياهو، اين امر براي رسانه‌‌هاي اين كشور نيز روشن شد كه همسر وي را نمي‌توان در زمر‌ه‌ي زنان با اعتماد به نفس دانست. بنيامين نتانياهو تقريبا در تمامي مبارزات انتخاباتي خود در ابتداي سال جاري ميلادي بدون همسرش در اجتماع حاضر مي‌شد.

 

در هنگام سفر بنيامين نتانياهو به واشنگتن، مشاوران سياسي وي سخت براي برآورده كردن درخواست سارا نتانياهو تلاش مي‌كردند كه مايل بود با ميشل اوباما ديدار كند. هرچند دست آخر خانم اوباما رفتن به يك مراسم باله در نيويورك را به برگزاري اين ديدار ترجيح داد.  

 

از زمان شروع دوره‌ي دوم رياست جمهوري نتانياهو، همسر وي سعي كرده است تا جنبه‌ي ديگري از خود را به نمايش بگذارد. او  فعاليت‌هايش را بيش از همه بر روي شغلش كه روانشناسي كودك در اداره‌ي شهري اورشليم است، متمركز كرده است. اين بار بانوي اول اسرائيل مشغله‌هاي شغلي‌اش را دليل عدم همراهي همسرش در سفر اخير اروپايي وي ذكر كرده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:9  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 


لباس عروسي ثریا

 


لباس عروس ثریا که در عکس مشاهده می شود، توسط کریستین دیور طراحی شده


و پس از مرگ ثریا در یک حراجی در پاریس به قیمت یک میلیون و دویست هزار
دلار فروخته شد

cid:1.3685853279@web35602.mail.mud.yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:1  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 
تصاویری از خیابان تهران در سئول کره جنوبی

 

پیش از انقلاب به دنبال مسافرت شهردار وقت تهران به سئول در سال ۱۳۵۴ درجهت همکاری بین دو کشور سنگ بنای دو خیابان بزرگ در پایتخت دو کشور گذاشته شد. خیابانی در تهران با نام سئول و خیابانی در سئول با نام تهران در این قرار داد شهردار سئول آروز می کند این تفاهم باعث گردد تا سئول نیز به مانند تهران شهر پیشرفته ای گردد و این درست در زمانی بوده است که وضعیت اقتصادی مردم کره نابسامان بوده است. نکته جالب آن است که خیابان تهران تنها اسم خارجی در میان خیابان های سئول استحال با گذشت ۳۳ سال خیابان تهران مبدل به اصلی ترین، زیباترین و گرانقیمت ترین خیابان سئول شده است. دفاترصدها شرکت عظیم تجاری ـ صنعتی و دفاتر شرکت های بزرگ بین اللملی از قبیل یاهو و برجهای بلند این خیابان که یک سرمایه گذاری بیش از ۱۰۰میلیارددلاری را به خود جذب کرده است در این خیابان قرار دارد و این در حالی است که خیابان سئول در تهران تنها اتوبانی به خود دیده است

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:59  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  | 
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.

 

 

 وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش .

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن !

دکتر شريعتي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:31  توسط مصطفی علیگلزاده و مائده جعفری  |